اولین آزمایش خون
دیروز رفتیم آزمایشگاه که آزمایشی که دکتر برات نوشته بود رو انجام بدیم اولش سعی کردم راضیت کنم آزمایش بدی با اینکه هیچ پیش زمینه ای از آزمایش دادن نداشتی اصلا با حرف قبول نکردی من به بهانه نشان دادن تابلویی که تو اتاق خونگیری بود بردمت اونجا نشستیم رو صندلی دو نفر از کارمندای ازمایشگاه تلاش کردن با پرسیدن سئوال حواستو پرت کنن ولی مگه میشد صدای جیغ ت آزمایشگاه رو پر کرده بود و ذل زده بودی به سرنگ خونگیری هر کاری کردم که نگاه نکنی فقط جیغ میزدی و نگاه میکردی منم چون از بچگی مشکلی با آمپول نداشتم با بی رحمی خیلی هم اصرار نکردم تا لحظه آخر نگاه کردی و جیغ زدی و کولی بازی در آوردی اما از این جیغ و دادها بدتر رو گذاشتی واسه وقتی که از آزمایشگاه اومدیم بیرون بمیرم انگار شک بزرگی بود برات که جلوی چشم خودت سوزن رو فرو کردن تو دستت فکر کنم از دیدن خون هم میترسی خلاصه اومدیم بیرون و شما با کمال تعجب شروع کردی با صدای بریده بریده و هق هق ناسزا گفتن به خانومی که ازت خون گرفت که خانومه بده خانومه پدر سوختست (مقصر بابا و پدر بزرگتن که موقع بازی باهات همش بهت میگن پدر سوخته ) خدا رحم کرد خیلی از آزمایشگاه دور بودیم و گرنه بنده خدا میشنید و خیلی بد میشد اینم از اولین آزمایش خون شما و اولین ناسزا دادنت بطور واقعی و علنی . تا نیم ساعت هق هق میکردی دیگه دلم داشت برات کباب میشد هیچ حله حوله یا به قول خودت جایزه ای رو هم قبول نمیکردی که آروم شی . بلاخره بعد نیم ساعت یه کم آروم شدی و من برات توضیح دادم که آزمایش برای اطمینان پیدا کردن از مریض نبودنه



اولین آزمایش خون
